الشيخ عباس القمي

204

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

عايشه را براى آن‌كه چون معاويه سفر كرد به مكه و خواست بيعت براى يزيد از مردم بستاند عايشه براى او تهديد فرستاد كه ، برادرم محمد بن ابى بكر را كشتى و براى يزيد بيعت مىستانى ؟ و معاويه چاهى بكند و به آهك پر كرد و فرشى گرانمايه آن‌جا بگسترد و كرسى بر سر آن نهاد و عايشه را پيام فرستاد كه توقع است ام المؤمنين ما را به تشريف خود مشرّف سازد ، و وقت نماز خفتن او را بخواند . آن زن بيرون آمد با غلامى هندى و بر خر مصرى سوار شد معاويه او را اعزاز كرد و بدان كرسى اشارت نمود كه بنشيند . چون بر آن‌جا بنشست فروشد به چاه . در حال معاويه گفت تا غلام و خر را بكشتند و هم در آن چاه انداختند و خاك انباشتند . مردم در اختلاف افتادند برخى گفتند عايشه به مدينه رفت ، بعضى گفتند به يمن رفت و امام حسين عليه السّلام اين حال مىدانست و جماعت خاصّان معاويه . و امام حسين عليه السّلام تركهء او را به وارثان او داد « 1 » . و هم نقل كرده ( ص 418 ) كه ، امير المؤمنين عليه السّلام كه به حرب صفين مىرفت چهل من آرد جوين با خود داشت و چون بازآمد هنوز بسيارى باقى بود . و از حاويهء مأمونى ( ص 415 ) نقل كرده كه چون خبر فوت على عليه السّلام به معاويه بردند تكيه كرده بود راست بنشست و او را جاريه‌اى بود مؤمنه - و او مغنيه بود - گفت : « يا جارية ، غنّي اليوم قرّت عيني ؛ اى كنيز ، سرودى بگوى كه امروز چشم من روشن شد . » مغنيه گفت : امروز چه خبر خوش آوردند ؟ معاويه گفت : « يقولون قتل [ أمير المؤمنين ] علي بن أبي طالب عليه السّلام : مىگويند كه على بن ابى طالب كشته شد . » جاريه گفت : بعد از اين هرگز غنا نگويم . بگفت تا بسيار زدند او را به تازيانه . پس گفت : « كفّوا عنّي ؛ دست از من باز داريد . » پس مغنيه انشا كرد : و كنا قبل مهلكة زمانا * نرى نجوى رسول الله فينا ألا أبلغ معاوية بن حرب * فلا قرّت عيون الشامتينا أفي الشهر الصيام فجعتمونا * بخير النّاس طرّا أجمعينا قتلتم خير من ركب المطايا * و أكرم كلّ من ركب السفينا

--> ( 1 ) . همان ، ص 270